استقلال برند است، نه ویترین عکسهای مشاور هلندی
سیدورف؛ پروژه شکستخورده مدیران آبی
حمیدرضا عرب
خبرنگار
مصاحبه اخیر تاجرنیا، سرپرست مدیرعاملی استقلال درباره نحوه همکاری با کلارنس سیدورف بیش از آنکه پاسخی به ابهامات بدهد، مجموعهای از تناقضها را آشکار کرد؛ تضادهایی که این سؤال اساسی را پررنگتر میکند: همکاری استقلال با سیدورف دقیقاً چه دستاوردی داشته است؟
تاجرنیا مدعی شده «سیدورف فرصت خوبی برای استقلال بود»؛ اما این فرصت خوب دقیقاً کجا خودش را نشان داد؟ در جذب بازیکنانی مانند جنپو و نازون که نه تنها کمکی به استقلال نکردند، بلکه حتی ساپینتو نیز رضایتی از جذب آنها نداشت؟ یا در غیبتهای پرتعداد سیدورف که عملاً او را به چهرهای کماثر و دور از باشگاه تبدیل کرد؟ اگر اینها مصداق فرصت خوب است، باید تعریف فرصت را از نو نوشت.
در بخش دیگری از صحبتها، تاجرنیا با لحنی گلایهآمیز میگوید: «کاش سیدورف در تعارض منافع با یک باشگاه هلندی نبود تا بیشتر در ایران حضور پیدا میکرد.» این جمله یک پرسش بدیهی را ایجاد میکند؛ مگر روزی که قرارداد با سیدورف امضا شد، مدیران استقلال از مشغلهها و فعالیتهای دیگر او بیخبر بودند؟ اگر میدانستند، چرا قرارداد بستند و اگر نمیدانستند، این خود نشانهای از ضعف مدیریتی نیست؟
شگفتی از اظهارات تاجرنیا زمانی پررنگتر میشود که او در جایی دیگر میگوید: «کاش سیدورف بیشتر در ایران حضور پیدا میکرد.» این جمله عملاً اعترافی غیرمستقیم است به اینکه سیدورف به تعهداتش عمل نکرده است. مشاوری که قرار بود ماهی 5 روز(طبق استناد به مصاحبه چندوقت قبل جویباری) در کنار باشگاه باشد، در عمل بیشتر یک نام بود تا یک حضور مؤثر. حال سؤال اینجاست؛ وقتی تعهدات اولیه اجرا نشده، چگونه همچنان از این همکاری دفاع میشود؟
ادعای دیگر تاجرنیا این است که «برخی بازیکنان به خاطر سیدورف به استقلال آمدند»؛ این استدلال نیز چندان محکم به نظر نمیرسد. بازیکن خارجی به خاطر نام سیدورف به استقلال آمده یا به خاطر قرارداد دلاری؟ اگر قرار است همه چیز به نام سیدورف نوشته شود، پس جذبهای ناموفق مثل جنپو و نازون را هم باید به پای او گذاشت؛ بازیکنانی که نه کیفیت لازم را داشتند و نه آورده فنی. ضمن اینکه باشگاه استقلال آنقدر بزرگ هست که برای جذب بازیکن نیازی به واسطهای به نام سیدورف نداشته باشد. فراموش نکردهایم روزگاری بازیکنی مثل چی لوید ساموئل با سابقه طولانی در لیگ برتر انگلیس استقلالی شد، بیآنکه سیدورفی در کار باشد.
نکته عجیبتر، اظهارنظر پایانی تاجرنیا است؛ جایی که میگوید برای فصل بعد باید «تجدیدنظر کنیم تا از سیدورف بیشتر استفاده شود»؛ سؤال روشن است: مگر سیدورف در همین فصل به تعهداتش عمل کرده که حالا قرار است دوباره روی او سرمایهگذاری شود؟ وقتی خروجی این همکاری، جز چند عکس یادگاری و چند مصاحبه مبهم چیزی نبوده، اصرار بر ادامه آن چه توجیهی دارد؟
مجموع این اظهارات نشان میدهد صحبتهای تاجرنیا بیش از آنکه دفاعی منطقی باشد، تلاشی است برای توجیه یک همکاری بیثمر؛ تعاملی که تاکنون هزینه داشته، اما فایدهای ملموس برای استقلال به همراه نیاورده است و شگفتا که مدیریت استقلال در تلاش است این حضور بیاثر را توجیه کند درحالی که مبالغ قابل توجهی از جبیب استقلال هم رفته و این همکاری هیچ بازدهی به همراه نداشته است.
اینکه تاجرنیا در بخشی از صحبتهای خود تلاش کرده حضور برخی بازیکنان را در افکار عمومی نتیجه استخدام مشاور هلندی جا بیندازد، اوج بیانصافی در قبال سابقه باشگاهی با هواداران میلیونی است که همین حالا نیز در آسیا تیمی قابل احترام است.
