شبی که هیچچیز در مینیاپولیس عادی نبود
بسکتبال در سایه التهاب
شبی که مینهسوتا تیمبرولوز و گلدناستیت وریرز در سالن «تارگت سنتر» به مصاف هم رفتند، بیشتر شبیه تلاش برای نفس کشیدن در میانه یک شهر ملتهب بود تا یک مسابقه معمولی NBA. در مینیاپولیس، جایی که هفتههاست موج اعتراضها و تنشهای اجتماعی ناشی از تشدید برخوردهای مهاجرتی فدرالها جریان دارد، حتی بسکتبال هم نتوانست از فضای سنگین شهر جدا بماند.
پس از کشته شدن «الکس پرتی»، دومین شهروند مینهسوتا در ماه جاری که در جریان عملیات نیروهای فدرال جان باخت، شهر عملاً به حالت نیمهتعطیل درآمد. بسیاری از کسبوکارها در اعتصاب عمومی بسته شدند، خیابانها شاهد راهپیمایی هزاران معترض بود و حتی برنامه مسابقه تیمبرولوز و وریرز نیز یک روز به تعویق افتاد؛ تصمیمی که لیگ NBA آن را با ملاحظات امنیتی و محدودیت منابع پلیس و اورژانس توجیه کرد.
با وجود این شرایط، نزدیک به ۱۹ هزار تماشاگر به سالن آمدند؛ نه فقط برای دیدن بسکتبال، بلکه برای یافتن اندکی حس «عادی بودن». اما این عادیبودن شکننده، خیلی زود رنگ باخت. پیش از آغاز بازی، سکوتی به احترام الکس پرتی برقرار شد؛ سکوتی که با شعارهای اعتراضی علیه ICE (پلیس مهاجرت امریکا) شکست و نشان داد سیاست و خشم اجتماعی تا چه اندازه به دل ورزش نفوذ کرده است.
کریس فینچ، سرمربی تیمبرولوز، در اظهاراتی کمسابقه، با صدایی لرزان از اندوه حاکم بر تیم و شهر گفت و استیو کر، سرمربی وریرز، فضای خبری و اجتماعی امریکا را «فرساینده و تفرقهافکن» توصیف کرد. با این حال، وقتی توپ به هوا رفت، چیزی درست پیش نرفت. تیمبرولوز نمایشی آشفته داشت؛ اشتباهات پیاپی، گردش بالای توپهای از دست رفته و فروپاشی ذهنی، نتیجه را خیلی زود از دسترس خارج کرد. شکست ۱۱۱-۸۵، پنجمین باخت متوالی این تیم، تنها عددی روی اسکوربرد بود؛ آنچه بیشتر به چشم میآمد، بیرمقی سکوها و نبود شور همیشگی بود.
تماشاگران، حتی در لحظات حساس، واکنشهای نصفهونیمه داشتند. انگار همه میدانستند که مسأله بزرگتر از یک بازی است. یکی از کارکنان باشگاه در بین دو نیمه گفت: «هیچچیز سر جای خودش نیست. دلمان با بازی نیست.»
در پایان، این مسابقه نه مرهمی بر زخمهای شهر بود و نه پاسخی به شکافهای عمیق اجتماعی. تنها کاری که بسکتبال از عهدهاش برآمد، فراهم کردن فرصتی کوتاه برای کنار هم بودن بود؛ جایی که مردم، فارغ از اختلافها، یک رنگ پوشیدند، برای یک تیم تشویق کردند و برای ساعتی، نگاهشان را از التهاب بیرون سالن برداشتند. شاید همین، در این روزهای سرد و پرتنش مینیاپولیس، «یک شروع» باشد.
